عمران دانشگاه تهران میخونم؛ تا آذر دوازدهم اصلاً به شیمی دست نزده بودم.
تا آذر دوازدهم، شیمی رو عملاً باز نکرده بودم و اون حسِ «دیگه دیر شده و جمع نمیشه» ولکنم نبود.
چیزی که نجاتم داد کنار گذاشتن بقچهای خوندن بود، همهی درسها با هم جلو رفتن، تمرکز فقط روی مطالب مهم. زندگی اونقدرها هم جدی نیست، سخت نگیر.
و فقط اگه راضی بودی.
برای رزرو جلسه هیچ پولی ازت نمیگیریم. اول با هممسیرت میشینی و حرف میزنی؛ بعدش، اگه واقعاً به کارت اومد حساب میکنی. اگه نیومد، هیچی بدهکار نیستی — نه سؤالی، نه شرطی.